تبليغاتX
avaie mehr - عشق تو
امشب ایماه به درد دل من تسکینی

برای فهمیدن این مطلب باید به زبان مازنی هم اشنایی داشته باشید

 

 در غیر این زحمت خوندش رو نکشید.

 

از عشق تو تیساپه لینگ می خوابم .طلا ونگ زنون در میان تیل و تپیل به راه می افتم.

 

هر روز چاشت می خورم ولی افسوس پلا نخوردم .

 

از قضا پلا رندی شد. گلی سر من ماسید.مثل ماهی پرک زدم.

 

نزدیک بود چکم چو شودکه ناگهان در میان سیاهی چشم عشق را دیدم.

 

گفتم که ای عشق پشتم را میس بزن تا رندی از گلی سر من جر بکفد.

 

هر وقت به یاد تو می افتم زکم ترتر می ریزه .

 

یادت می اید در خرمن سر مرا  دیدی و محل سگم نگذاشتی. انده مرا غظ گرفت

 

 که می خواستم خرمن را تش بزنم.

 

یادت هست که در آقوز بن به من گفتی اهای. انده خشالی کردم . شه خده پیش گفتم که هروقت

 

بینج را تراشیدم به خواستگاریت می ایم.

 

امیدوارمه شه دل ارزوج برسین.

 

                                        شم خنابدون.الله شم یار.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 2:9 AM  توسط شکوفه  |